| مشاوره - خود باوری زنان |
فصل سوم
خویشتن پذیری
بدون خویشتن پذیری ، خودباوری غیر ممکن است . اگر در الگویی از خود انکاری محصور باشیم ، از رشد فردی مان جلوگیری می شود و بدین ترتیب هرگز خوشحال نخواهیم بود .
اما معنای خویشتن پذیری تفاوت بسیاری با معنای واژه خود شناسی دارد . چند سال پیش هنگامی که مشغول نوشتن کتابی تحت عنوان " چگونه خودباوری خود را بالا ببرید؟ " بودم ، متوجه شدم که تشریح این موضوع مستلزم طولانی ترین فصل کتاب است . در این فصل به اصول کلی مطالب اشاره می کنیم .
"پذیرفتن " به معنای تجربه نمودن واقعیت بدون انکار یا اجتناب از آن است و قبول یا تصدیق صرف در تصور تفاوت دارد و همچنین با دوست داشتن ، تحسین نمودن و یا اغماض نمودن نیز تفاوت دارد. من می توانم واقعیت چیزهایی درباره ی خود بپذیرم که اصلا آنها را دوست نداشته تحسین یا چشم پوشی نمی کنم . به مثال ساده ای اشاره می کنیم .
فرض کنید که من نسبت به دوستم که شغل و زندگی بهتری دارد حسادت می ورزم . خویشتن پذیری به معنای دوست داشتن یا لذت بردن از احساس حسادت نیست . بلکه به معنای پذیرفتن و تجربه نمودن این احساس به جای انکار کردن یا نپذیرفتن آن است . همچنین به معنای حفظ ارزشم می باشد ، حتی اگر آنچه را که هم اکنون احساس می کنم دوست نداشته باشم من به حقایق احترام می گذارم ، در این مثال ، به این حقیقت که احساس حسادت می کنم . من به خود اجازه می دهم که این احساس را تجربه و بررسی کنم . در این مورد آگاهانه عمل کردن برای من اهمیت دارد نه مورد قضاوت قرار دادن خودم . شایدمیان چیزهایی که از طریق یاد می گیرم ، خواهم آموخت که من چیزی بیش از آنچه که اکنون دارم خواسته ام و باید درباره ی آن فکر کنم .
طبیعی است زمانی که ما عنصر آگاهی را به احساسات ناخواسته ی آزار دهنده ای نظیر حسادت ، خشونت و یا ترس وارد می سازیم این احساسات تقلیل یافته یا فروکش می کنند . حتی اگر بدون صرف تلاش فردی بیشتر تقلیل هم نیابند ،برای ما نقطه ی آغازی خواهند بود . اگر وجود چنین احساسات ناخواسته ای را در خود نپذیریم ، چگونه قادر خواهیم بود از آنها رهایی یافته و تکامل یابیم ؟ ما قادر نیستیم مکانی را که هرگز در آن نبوده ایم ترک کنیم .
بنابراین احساسات ناخواسته تمرکز کنید ، به آرامی و عمیقا نفس بکشید ، گویا که برای ورود آنان در می گشایید ـ در مقابل آنها مقاومت یا مبارزه نکنید و آگاه باشید که شما بیشتر و بزرگتراز هر احساسی هستید که درباره ی خود دارید ـ و به این ترتیب محیطی را بیافرینیند که در آن امکان رشد و تغییر وجود داشته باشد. وضعیت پاولا مادر چهار فرزند را در نظر بگیرید. همسر او بچه هایش را برای گردش بیرون برده بود . او بدین ترتیب برای چند ساعتی ، راحتی آرامش بخشی یافته بود . برای مدت کوتاهی هیچکسی از او چیزی نمی خواست و حالت همیشگی این سو و آن سو کشیدن شدن را تجربه نمی کرد ، او در مورد این که آیا باید از لذت بردن تا این حد احساس گناه کند دچار تردید شد . جرقه ای در ذهن پاولا زده شد که اگر همسر و فرزندانش به طریقی نیست می شدند ، او برای تعلق وقت بیشتری به خود مجددا فرصت بیشتری پیدا می کرد . او وحشت زده شد . چگونه می توانست چنین احساسی وحشتناکی داشته باشد ؟ او آگاهی را از خود پس زد و آن را به ذهن خود راه نداد . او نمی دانست که هر کسی فکرهایی از این نوع می کند . بنابراین به خود چنین گفت : " من چه زنی هستم؟ من آدم بدی هستم ! مادر بدی هستم " . و بدین ترتیب غرق در خود انکاری شد .
در عوض خویشتن پذیری به چه معناست ؟ این که او به خود اجازه دهد که این فکر را تجربه کند در حالی که می داند این احساس موقتی بوده و عقیده ی واقعی او نیست (اما در آن لحظه جنبه ای از خود او را بیان می کرده ) و آن را بپذیرد و بررسی کند که آیا این احساس به یک محرومیت طبیعی او اشاره دارد که نیاز به رسیدگی دارد ؟ توجه او نباید برارزیابی آن ، بلکه باید به درک آن متمرکز باشد . دراین حالت او دوستی برای خود خواهد بود که اجازه نمی دهد یک فکر غیر ارادی تاثیر منفی بر خودباوری اش داشته باشد .
این خط مشی را برای هر زمان دیگری که فکری داشتید که نسبت به آن احساس گناه می کنید ، به کاربرید . همین اصل را می توان برای اعمال هم به کار برد . من مریض دیگری به نام آلیس 34 ساله رابه خاطر می آورم . او می گفت که از آدمی که در 20 سالگی بوده ، به دلیل مصرف مواد مخدر و معاشرت با افراد ناباب متنفر است . من از او پرسیدم که آیا سعی کرده که به آگاهی و ذهنیت آن زمانش وارد شود و درک نماید که برای برطرف ساختن چه نیازهایی تلاش می کرده و محیط او چه محیطی بوده که رفتار او را به نظر مطلوب نشان می داده ـ و او با عصبانیت پرسید :" آیا منظور شما این است که از همه آنها چشم پوشی کنم ؟ " پاسخ دادم :" خیر ، منظور من درک آن است . بپذیرید که درآن زمان ، آن رفتارها گویای شما بوده اند . اعمال شما در آن زمان خود ویران بوده اند و بحثی نیست که به خودباوری شما آسیب رسانده اند ،اما آیا این بدین معنی است که روش حفاظت از خودباوری شما نپذیرفتن دختری است که این اعمال را مرتکب می شده (مانند والدین شماتت کننده ).
امتناع از نگریستن به آن به دوره ی زندگی یا پذیرفتن این که آن دختر شما بودید و یا ابراز دلسوزی و همدردی نسبت به او ، کدامیک ؟ مادامی که شما بخشی از آنچه که هستید یا بودید را رد می کنید یا از آن متنفر هستید ، در یک جدال دورنی هستید ـ و هیچ راهی برای صدمه ندیدن خودباوری شما باقی نخواهد ماند .
درمراحل بعدی درمان ، زمانی که آلیس عمیق تر به مسئله نگریست گفت " زمانی که به گذشته می اندیشم ، می پذیریم که من آن فرد بوده ام ، کمی مسخره به نظر می رسد ، احساس می کنم قویتر و پاک تر شده ام ، به دلیل این که با حقایق نمی جنگم ."
به کار بردن این تمرین در تجریبات خود شما چه معنایی خواهد داشت ؟ در این مورد فکر کنید .
زمانی که ما تجربیات خود را بدون این که لزوما دوست داشته باشیم بپذیریم ، خود را با واقعیت پیوند زده و بدین صورت توانمندساخته ایم و زمانی که تجریبات خود را نمی پذیریم ، خود را در مقابل واقعیت قرار داده و در نتیجه ضعیفتر ساخته ایم .
متاسفانه بسیاری از ما در زمان کودکی آگاهانه یا ناآگاهانه تشویق می شدیم که در هنگامی فکر یا احساسمان برای بزرگترها ایجاد مزاحمت میکرد وانمود کنیم که به گونه ای دیگر احساس یا فکرمی کنیم . ما برای مصله کردن پاره های وجود خود با عشق و تائید از سوی والدین پاداش می گرفتیم . بدین ترتیب ترسمان را انکار می کردیم ـ بدین منظور که تعلق داشته باشیم . به آموختن الگوهای خودانکاری ، این کار را سر تاسر زندگی انجام می دهیم تا خود را د چشم دیگران محبوب ببینیم .
هدف ما حفاظت از خود است ولی نتیجه ی آن از خودبیگانگی است .
این الگویی است که باید بیاموزیم که آن را معکوس کنیم . ما باید این عقیده ی خود فریبی دارای ارزش است را رها کنیم . خود باوری به میزان بسیاری به احترام عمیق و شدید به حقایق ، ازجمله حقایقی درباره ی شخص خودمان بستگی دارد . دلیل اهمیت زیاد خویشتن پذیری نیز همین است .
من زنان و (مردان) بسیاری را دیده ام که با مشکلات شخصی خود در مبارزه هستند و به کندی و با رنج پیشرفت می کنند، (اگر اصلا پیشرفتی داشته باشند)، به دلیل این که در عمیقترین سطح روحی ، خود انکار و منزجر از خود هستند . بدون چالش با این خط مشی ، خود درمانی نزدیک به محال است . اینها افرادی هستند که یادگیری جدید هرگز در آنها به وقوع نمی پیوندد و پیشرفتهای آنها ظاهری ، موقتی و غیر دائمی هستند .
خویشتن پذیری ، خودداری از قرار داشتن در رابطه ی متخاصم با خود است . این یکی از اجزاء ساختاری و ضروری خودباوری سالم است .
دراین قسمت یک تمرین تکمیل جمله داریم که خویشتن پذیری را سهولت می بخشد . هر روز صبح به مدت یک یا دو هفته شش تا ده جمله ی تکمیلی برای هر یک از فرازه های زیر بنویسید:
اگر 5 درصد بیشتر خویشتن پذیر بودم ،______________________
اگر افکار خود را 5 درصد بیشتر می پذیرفتم ، _________________________
اگر احساسات و عواطف خود را 5 درصد بیشتر می پذیرفتم ،___________
اگراشتباهات گذشته ام را 5 درصد بیشتر می پذیرفتم ، ________________
اگر دلسوزانه تر با خودم رفتار می کردم ، ____________________
زمانی که خویشتن پذیر نیستم و خود را محصور در ردکردن خود می کنم ،______
من در حال آگاه شدن هستم ________________________
خویشتن پذیری
بدون خویشتن پذیری ، خودباوری غیر ممکن است . اگر در الگویی از خود انکاری محصور باشیم ، از رشد فردی مان جلوگیری می شود و بدین ترتیب هرگز خوشحال نخواهیم بود .
اما معنای خویشتن پذیری تفاوت بسیاری با معنای واژه خود شناسی دارد . چند سال پیش هنگامی که مشغول نوشتن کتابی تحت عنوان " چگونه خودباوری خود را بالا ببرید؟ " بودم ، متوجه شدم که تشریح این موضوع مستلزم طولانی ترین فصل کتاب است . در این فصل به اصول کلی مطالب اشاره می کنیم .
"پذیرفتن " به معنای تجربه نمودن واقعیت بدون انکار یا اجتناب از آن است و قبول یا تصدیق صرف در تصور تفاوت دارد و همچنین با دوست داشتن ، تحسین نمودن و یا اغماض نمودن نیز تفاوت دارد. من می توانم واقعیت چیزهایی درباره ی خود بپذیرم که اصلا آنها را دوست نداشته تحسین یا چشم پوشی نمی کنم . به مثال ساده ای اشاره می کنیم .
فرض کنید که من نسبت به دوستم که شغل و زندگی بهتری دارد حسادت می ورزم . خویشتن پذیری به معنای دوست داشتن یا لذت بردن از احساس حسادت نیست . بلکه به معنای پذیرفتن و تجربه نمودن این احساس به جای انکار کردن یا نپذیرفتن آن است . همچنین به معنای حفظ ارزشم می باشد ، حتی اگر آنچه را که هم اکنون احساس می کنم دوست نداشته باشم من به حقایق احترام می گذارم ، در این مثال ، به این حقیقت که احساس حسادت می کنم . من به خود اجازه می دهم که این احساس را تجربه و بررسی کنم . در این مورد آگاهانه عمل کردن برای من اهمیت دارد نه مورد قضاوت قرار دادن خودم . شایدمیان چیزهایی که از طریق یاد می گیرم ، خواهم آموخت که من چیزی بیش از آنچه که اکنون دارم خواسته ام و باید درباره ی آن فکر کنم .
طبیعی است زمانی که ما عنصر آگاهی را به احساسات ناخواسته ی آزار دهنده ای نظیر حسادت ، خشونت و یا ترس وارد می سازیم این احساسات تقلیل یافته یا فروکش می کنند . حتی اگر بدون صرف تلاش فردی بیشتر تقلیل هم نیابند ،برای ما نقطه ی آغازی خواهند بود . اگر وجود چنین احساسات ناخواسته ای را در خود نپذیریم ، چگونه قادر خواهیم بود از آنها رهایی یافته و تکامل یابیم ؟ ما قادر نیستیم مکانی را که هرگز در آن نبوده ایم ترک کنیم .
بنابراین احساسات ناخواسته تمرکز کنید ، به آرامی و عمیقا نفس بکشید ، گویا که برای ورود آنان در می گشایید ـ در مقابل آنها مقاومت یا مبارزه نکنید و آگاه باشید که شما بیشتر و بزرگتراز هر احساسی هستید که درباره ی خود دارید ـ و به این ترتیب محیطی را بیافرینیند که در آن امکان رشد و تغییر وجود داشته باشد. وضعیت پاولا مادر چهار فرزند را در نظر بگیرید. همسر او بچه هایش را برای گردش بیرون برده بود . او بدین ترتیب برای چند ساعتی ، راحتی آرامش بخشی یافته بود . برای مدت کوتاهی هیچکسی از او چیزی نمی خواست و حالت همیشگی این سو و آن سو کشیدن شدن را تجربه نمی کرد ، او در مورد این که آیا باید از لذت بردن تا این حد احساس گناه کند دچار تردید شد . جرقه ای در ذهن پاولا زده شد که اگر همسر و فرزندانش به طریقی نیست می شدند ، او برای تعلق وقت بیشتری به خود مجددا فرصت بیشتری پیدا می کرد . او وحشت زده شد . چگونه می توانست چنین احساسی وحشتناکی داشته باشد ؟ او آگاهی را از خود پس زد و آن را به ذهن خود راه نداد . او نمی دانست که هر کسی فکرهایی از این نوع می کند . بنابراین به خود چنین گفت : " من چه زنی هستم؟ من آدم بدی هستم ! مادر بدی هستم " . و بدین ترتیب غرق در خود انکاری شد .
در عوض خویشتن پذیری به چه معناست ؟ این که او به خود اجازه دهد که این فکر را تجربه کند در حالی که می داند این احساس موقتی بوده و عقیده ی واقعی او نیست (اما در آن لحظه جنبه ای از خود او را بیان می کرده ) و آن را بپذیرد و بررسی کند که آیا این احساس به یک محرومیت طبیعی او اشاره دارد که نیاز به رسیدگی دارد ؟ توجه او نباید برارزیابی آن ، بلکه باید به درک آن متمرکز باشد . دراین حالت او دوستی برای خود خواهد بود که اجازه نمی دهد یک فکر غیر ارادی تاثیر منفی بر خودباوری اش داشته باشد .
این خط مشی را برای هر زمان دیگری که فکری داشتید که نسبت به آن احساس گناه می کنید ، به کاربرید . همین اصل را می توان برای اعمال هم به کار برد . من مریض دیگری به نام آلیس 34 ساله رابه خاطر می آورم . او می گفت که از آدمی که در 20 سالگی بوده ، به دلیل مصرف مواد مخدر و معاشرت با افراد ناباب متنفر است . من از او پرسیدم که آیا سعی کرده که به آگاهی و ذهنیت آن زمانش وارد شود و درک نماید که برای برطرف ساختن چه نیازهایی تلاش می کرده و محیط او چه محیطی بوده که رفتار او را به نظر مطلوب نشان می داده ـ و او با عصبانیت پرسید :" آیا منظور شما این است که از همه آنها چشم پوشی کنم ؟ " پاسخ دادم :" خیر ، منظور من درک آن است . بپذیرید که درآن زمان ، آن رفتارها گویای شما بوده اند . اعمال شما در آن زمان خود ویران بوده اند و بحثی نیست که به خودباوری شما آسیب رسانده اند ،اما آیا این بدین معنی است که روش حفاظت از خودباوری شما نپذیرفتن دختری است که این اعمال را مرتکب می شده (مانند والدین شماتت کننده ).
امتناع از نگریستن به آن به دوره ی زندگی یا پذیرفتن این که آن دختر شما بودید و یا ابراز دلسوزی و همدردی نسبت به او ، کدامیک ؟ مادامی که شما بخشی از آنچه که هستید یا بودید را رد می کنید یا از آن متنفر هستید ، در یک جدال دورنی هستید ـ و هیچ راهی برای صدمه ندیدن خودباوری شما باقی نخواهد ماند .
درمراحل بعدی درمان ، زمانی که آلیس عمیق تر به مسئله نگریست گفت " زمانی که به گذشته می اندیشم ، می پذیریم که من آن فرد بوده ام ، کمی مسخره به نظر می رسد ، احساس می کنم قویتر و پاک تر شده ام ، به دلیل این که با حقایق نمی جنگم ."
به کار بردن این تمرین در تجریبات خود شما چه معنایی خواهد داشت ؟ در این مورد فکر کنید .
زمانی که ما تجربیات خود را بدون این که لزوما دوست داشته باشیم بپذیریم ، خود را با واقعیت پیوند زده و بدین صورت توانمندساخته ایم و زمانی که تجریبات خود را نمی پذیریم ، خود را در مقابل واقعیت قرار داده و در نتیجه ضعیفتر ساخته ایم .
متاسفانه بسیاری از ما در زمان کودکی آگاهانه یا ناآگاهانه تشویق می شدیم که در هنگامی فکر یا احساسمان برای بزرگترها ایجاد مزاحمت میکرد وانمود کنیم که به گونه ای دیگر احساس یا فکرمی کنیم . ما برای مصله کردن پاره های وجود خود با عشق و تائید از سوی والدین پاداش می گرفتیم . بدین ترتیب ترسمان را انکار می کردیم ـ بدین منظور که تعلق داشته باشیم . به آموختن الگوهای خودانکاری ، این کار را سر تاسر زندگی انجام می دهیم تا خود را د چشم دیگران محبوب ببینیم .
هدف ما حفاظت از خود است ولی نتیجه ی آن از خودبیگانگی است .
این الگویی است که باید بیاموزیم که آن را معکوس کنیم . ما باید این عقیده ی خود فریبی دارای ارزش است را رها کنیم . خود باوری به میزان بسیاری به احترام عمیق و شدید به حقایق ، ازجمله حقایقی درباره ی شخص خودمان بستگی دارد . دلیل اهمیت زیاد خویشتن پذیری نیز همین است .
من زنان و (مردان) بسیاری را دیده ام که با مشکلات شخصی خود در مبارزه هستند و به کندی و با رنج پیشرفت می کنند، (اگر اصلا پیشرفتی داشته باشند)، به دلیل این که در عمیقترین سطح روحی ، خود انکار و منزجر از خود هستند . بدون چالش با این خط مشی ، خود درمانی نزدیک به محال است . اینها افرادی هستند که یادگیری جدید هرگز در آنها به وقوع نمی پیوندد و پیشرفتهای آنها ظاهری ، موقتی و غیر دائمی هستند .
خویشتن پذیری ، خودداری از قرار داشتن در رابطه ی متخاصم با خود است . این یکی از اجزاء ساختاری و ضروری خودباوری سالم است .
دراین قسمت یک تمرین تکمیل جمله داریم که خویشتن پذیری را سهولت می بخشد . هر روز صبح به مدت یک یا دو هفته شش تا ده جمله ی تکمیلی برای هر یک از فرازه های زیر بنویسید:
اگر 5 درصد بیشتر خویشتن پذیر بودم ،______________________
اگر افکار خود را 5 درصد بیشتر می پذیرفتم ، _________________________
اگر احساسات و عواطف خود را 5 درصد بیشتر می پذیرفتم ،___________
اگراشتباهات گذشته ام را 5 درصد بیشتر می پذیرفتم ، ________________
اگر دلسوزانه تر با خودم رفتار می کردم ، ____________________
زمانی که خویشتن پذیر نیستم و خود را محصور در ردکردن خود می کنم ،______
من در حال آگاه شدن هستم ________________________
آخرین بروزرسانی (سه شنبه ، 29 تیر 1389 ، 08:27)











