| مشاوره - خود باوری زنان |
فصل نهم
عشق رمانتیک
خودباوری اساس عشق رمانتیک است . در صورت عدم وجود خودباوری ، ما مخلان شادمانی خود خواهیم بود .
اگر خود را افرادی شایسته و ارزشمند دانسته و احساس کنیم که دوست داشتنی هستیم ، از منبع درونی (غنای عاطفی )که عشق ورزیدن به فرد دیگر را امکان پذیر می سازد ، برخوردار خواهیم بود . در این صورت در دام احساس کمبود رفتار گرفتار نمی شویم و چیزی برای عطا کردن به دیگران خواهیم داشت .
و دیگر این که می دانیم دیگران به خاطر خودشان برای ما ارزش دارند و نه فقط به عنوان وسیله ای برای برطف ساختن نیازهای ما . در این صورت قادر خواهیم بودبه طور مناسب و شایسته ای بدون سوء استفاده یا احتیاجی انگل گونه ، با دیگران ارتباط برقرار کنیم .
امابر عکس ، اگر احساس شایستگی و ارزشمندی نکرده و تصور کنیم که فردی دوست داشتنی نیستیم ، عکس العملهای ما نسبت به دیگران بر مبنای یک حس کمبود است .درجسجوی افرادی هستیم که ما را بپذیرند . دنیا را برایمان شاد سازند ، ما را نجات دهند و یا آنکه به گونه ای باما بدرفتاری کنند که تصور می کنیم سزاوار آن هستیم . در این صورت در جستجوی افرادی نخواهیم بود که تحسین شان کنیم و در شور وشادی زندگی با آنها سهیم شویم .
اگر احساس کنیم که دوست داشتنی نیستیم ، باور این که فرد دیگری ما را دوست داشته باشد مشکل خواهد بود . اگر من قادر نباشم خود را بپذیرم چگونه می توانم محبت شما را نسبت به خود باورداشته باشم یا بپذیرم ؟ درک اظهار محبت برای من مشکل و علت آن گیج کننده خواهد بود ، چرا که " می دانم " دوست داشتنی نیستم و احساسات شما نسبت به من به احتمال زیاد واقعی ، قابل اطمینان یا با دوام نیستند . پذیرش محبت شما برای من بسیار مشکل خواهد بود .
دراین حالت ممکن است برای عشق ورزیدن کوشش کنیم ، ولی اساسا در ایم کار ضعیف هستیم ( خانه از پای بست ویران است ) .به دلیل احساس ناامنی با تقاضا برای قوت قلب مفرط از همسر و مالکیت غیر منطقی عشق او ، تبدیل نمودن اختلافات جزیی به مصیبتهای بزرگ ، توسل جستن به تملق با تحکم برای کنترل یا تلاش برای طرد نمودن همسر ، قبل از این که او بتواند این را کار بکند ، عشق را تضعیف می کنیم . احتمال زیان و صدمه در این صورت بسیار زیاد است .
همانطور که در کتاب " روان شناسی عشق رمانتیک " نوشتم : " ما مطابق تصویری که در ذهن از خود ساخته ایم ، عمل می کنیم . اعمال ما نتایجی را به بار می آورند که دائما خود پنداری مان را تایید می کنند ."
زمانی که احساس می کنیم لایق دوست داشتن هستیم ، با طرف مقابل با صمیمیت ، با محبت و دوستانه برخورد می کنیم و آماده پذیرش دوستی او هستیم و زمانی که احساس می کنیم دوست داشتنی نیستیم ، رفتاری آمیخته با ترس ، سوئ ظن و خصومت خواهیم داشت و طرف مقابل هم از ما دوری می کند . سرنوشت مان همان چیزی می شود که درباره ی خود می پنداشتیم .
تونی یک فروشنده موفق اتومیبل بود ، اما در زندگی خصوصی اش درگیر رفتار خود شکنانه بود ، انگار که بخواهد برای موفقیت کاری خود از همسرش معذرت خواهی کند ، با او رفتاری بیش از اندازه دلسوزانه و همراه با نگرانی داشت . با رفتار بسیار محترمانه نسبت به شوهرش هنگامی که هیچ نیازی به آن نبود ، ناآگاهانه عقیده ی مرسوم و سنتی خود درباره ی زنان را نشان می داد و این کار شوهرش را به شدت عصبانی و متحیر می ساخت . به دلیل این که اسیر حالت ناامنی و تزلزل بود ، قادر نبود به ابزار شگفتی شوهرش از این که برای زن مستقلی که عاشقش شده بود ، چه اتفاقی افتاده پاسخ دهد . در طی مراحل درمان ، زمان بسیاری صرف شد تا همسر تونی در یابد که با افراط در تصمیم گیری فردی در مواردی که مربوط به هر دوی آنها بوده ، رفتار مطیعانه را در تونی تقویت کرده است .زمان بیشتری طی شد تا تونی بر تلقینات مادرش که می گفت : " مردان زنان قوی را دوست ندارند " چیره شود . او به حدکافی احساس امنیت نمی کرد تا سخن مادرش را فراموش کند و با همسرش بدون افراط در تمکین ، ارتباط برقرار کند .
هدف او برقراری ارتباط با شوهر از موضع فردی بالغ مسئول و برابر بود . موفقیت به آسانی قابل حصول نیست . او با من در مورد احساس بی پناهی اش صحبت کرد . هنگامی که نگرانی او با خیال این که ممکن است طرد شود به اوج خود رسید ، آموخت که آرامش خود را حفظ کند بدون این که تحت نفوذ آن قرار گیرد شاهد آن باشد و در رفتار خود صداقت داشته باشد ـ تا این که با گذشت زمان ، دریافت که ترسش بی مورد بوده است .در این مرحله او باید دو کار انجام می داد : کار بر روی خود باوری و آموختن این که عقاید و نظرات خود را با اطمینان و قاطعیت بیان و روابطش را حفظ کند .
میلی که یک دکوراتور داخلی بود ، زندگی مشترکش را به عنوان عرصه ای برای خود سازی برگزید . او در روابط طولانی گذشته به شدت آسیب دیده بود و اکنون می ترسید که دوباره آسیب ببیند . او در آرزوی عشق به همسر بود ولی همواره با موانعی مواجه می شد .اختلافات جزیی را به کشمکش های بزرگ مبدل می کرد و بین بیان نکردن خواسته ها و بیان کردن همراه با خشونت آنها در نوسان بود . همسرش نیز با آزار و اذیت ،خشونت و کناره گیری واکنش نشان می داد که مشخص است ترس او را تشدید می کرد . دریک جلسه مشاوره ، درباره ی شهامت و خودباوری لازمه ی آن همین طور روش ماستر و جانسن ( شخصیت سازی در ازدواج )که به عنوان تبادل آسیب پذیری معروف است ، صحبت کردیم .
بعد از یک روز کار مشترک با میلی ، فهرستی از مجموعه ی رفتارهایی تهیه کردیم که به معنای سطح بالایی از خودباوری درارتباطات او بودند . او نوشت :
"من باید آماده ی پذیرش پیشنهادات شوهر باشم . "
" من نباید خود را تحقیر کنم . "
" اجازه نمی دهم نگرانی باعث کناره گیری ام شود . "
" باید عشق خود را بروز دهم . "
" باید در درگیری ها از خود خویشتن داری نشان دهم . "
" نباید طعنه آمیز رفتار کنم . "
" نباید ایراد بنی اسرائیلی بگیرم . "
" باید نیازها و خواسته هایم را با قاطعیت بیان کنم . "
" نباید هر سوء تفاهم کوچکی را مبدل به یک اختلاف بزرگ کنم . "
"باید سعی کنم بیشتر گوش کنم . "
" باید مهربانتر باشم . "
" نباید رفتار غیر قابل قبول را بپذیرم . "
" باید زندگی ام را با شادی در آمیزم. "
من به او گفتم : تردید دارم که بدون بالا بردن سطح خودباوری تان به حد مورد انتظار ، قادر باشید این کارها را انجام دهید . اجازه دهید آزمایش کنیم و ببینیم اگر با شوهرتان به گونه ای رفتار کنید که هنگام برخورداری از سطح مطلوب خودباوری ، چه اتفاقی می افتاد؟ "
البته ، این کار هیچوقت ساده نبود . زمانی این کار برای او یک مبارزه ی متهورانه بود : یعنی هنگم که می خواست در مقابل بخشی از وجودش که ترسیده بود و می خواست کناره گیری کند ، مقاومت نموده و با مبحت و پذیرا باقی بماند . بعضی اوقات مجبور به تلاش بسیاری بود که هنگام بیان نمودن خواسته هایش ، با حالتی تهاجمی یا به صورتی ناخوشایند سخن نگوید بعضی اوقات هم دچار لغزش می شد و رفتارهای گذشته و دارای اثر معکوس خود را پیش می گرفت ، اما دست نمی کشید . با ایستادگی که به خرج داد ، کارها به آرامی برایش ساده تر شد و احساس کرد که تواناتر و دوست داشتنی تر شده ...و دریافت که بیشتر آن چیزی را که در ارتباطش طلب می کرده باز یافته است .
تحت درمان بودن شوهرش هم به این کار کمک کرد . اما هنگامی که بر مشکلات موجود در روابط ، کار می کنیم چه به تنهایی و چه به اتفاق همسر آنچه که نهایتا باید بر روی آن تمرکز شود ، کنترل ارادی رفتار ماست . آنچه که بر آن تسلط داریم ـ یعنی اعمال خودمان . من مجبور بودم با افرادی کار کنم که همسرانشان در مراحل درمان حضور نداشتند ، ولی الگوی اصلی نحوه ی از بین بردن چرخه ی مخرب رفتار خود شکنانه در هر دو صورت یکی است .
ماکارهایی را انجام می دهیم که می دانمی ، اگر از سطح بالاتری از خودباوری برخوردار بودیم ، انجام می دادیم و با انجا م دادن آنها سطح خودباوری مان را بالاتر می بریم و ر ضایت بیشتری در زندگی خواهیم داشت .
اما آیا دراین تلاش ، موفقیت تضمین شده است ؟ آیا همیشه می توان برقراری یک ارتباط دردسر آفرین رهایی یافت ؟ البته که نه . اما این کار برای ما فرصتی فراهم می آورد که در هر صورت موجب رشدمان می شود .
عشق رمانتیک
خودباوری اساس عشق رمانتیک است . در صورت عدم وجود خودباوری ، ما مخلان شادمانی خود خواهیم بود .
اگر خود را افرادی شایسته و ارزشمند دانسته و احساس کنیم که دوست داشتنی هستیم ، از منبع درونی (غنای عاطفی )که عشق ورزیدن به فرد دیگر را امکان پذیر می سازد ، برخوردار خواهیم بود . در این صورت در دام احساس کمبود رفتار گرفتار نمی شویم و چیزی برای عطا کردن به دیگران خواهیم داشت .
و دیگر این که می دانیم دیگران به خاطر خودشان برای ما ارزش دارند و نه فقط به عنوان وسیله ای برای برطف ساختن نیازهای ما . در این صورت قادر خواهیم بودبه طور مناسب و شایسته ای بدون سوء استفاده یا احتیاجی انگل گونه ، با دیگران ارتباط برقرار کنیم .
امابر عکس ، اگر احساس شایستگی و ارزشمندی نکرده و تصور کنیم که فردی دوست داشتنی نیستیم ، عکس العملهای ما نسبت به دیگران بر مبنای یک حس کمبود است .درجسجوی افرادی هستیم که ما را بپذیرند . دنیا را برایمان شاد سازند ، ما را نجات دهند و یا آنکه به گونه ای باما بدرفتاری کنند که تصور می کنیم سزاوار آن هستیم . در این صورت در جستجوی افرادی نخواهیم بود که تحسین شان کنیم و در شور وشادی زندگی با آنها سهیم شویم .
اگر احساس کنیم که دوست داشتنی نیستیم ، باور این که فرد دیگری ما را دوست داشته باشد مشکل خواهد بود . اگر من قادر نباشم خود را بپذیرم چگونه می توانم محبت شما را نسبت به خود باورداشته باشم یا بپذیرم ؟ درک اظهار محبت برای من مشکل و علت آن گیج کننده خواهد بود ، چرا که " می دانم " دوست داشتنی نیستم و احساسات شما نسبت به من به احتمال زیاد واقعی ، قابل اطمینان یا با دوام نیستند . پذیرش محبت شما برای من بسیار مشکل خواهد بود .
دراین حالت ممکن است برای عشق ورزیدن کوشش کنیم ، ولی اساسا در ایم کار ضعیف هستیم ( خانه از پای بست ویران است ) .به دلیل احساس ناامنی با تقاضا برای قوت قلب مفرط از همسر و مالکیت غیر منطقی عشق او ، تبدیل نمودن اختلافات جزیی به مصیبتهای بزرگ ، توسل جستن به تملق با تحکم برای کنترل یا تلاش برای طرد نمودن همسر ، قبل از این که او بتواند این را کار بکند ، عشق را تضعیف می کنیم . احتمال زیان و صدمه در این صورت بسیار زیاد است .
همانطور که در کتاب " روان شناسی عشق رمانتیک " نوشتم : " ما مطابق تصویری که در ذهن از خود ساخته ایم ، عمل می کنیم . اعمال ما نتایجی را به بار می آورند که دائما خود پنداری مان را تایید می کنند ."
زمانی که احساس می کنیم لایق دوست داشتن هستیم ، با طرف مقابل با صمیمیت ، با محبت و دوستانه برخورد می کنیم و آماده پذیرش دوستی او هستیم و زمانی که احساس می کنیم دوست داشتنی نیستیم ، رفتاری آمیخته با ترس ، سوئ ظن و خصومت خواهیم داشت و طرف مقابل هم از ما دوری می کند . سرنوشت مان همان چیزی می شود که درباره ی خود می پنداشتیم .
تونی یک فروشنده موفق اتومیبل بود ، اما در زندگی خصوصی اش درگیر رفتار خود شکنانه بود ، انگار که بخواهد برای موفقیت کاری خود از همسرش معذرت خواهی کند ، با او رفتاری بیش از اندازه دلسوزانه و همراه با نگرانی داشت . با رفتار بسیار محترمانه نسبت به شوهرش هنگامی که هیچ نیازی به آن نبود ، ناآگاهانه عقیده ی مرسوم و سنتی خود درباره ی زنان را نشان می داد و این کار شوهرش را به شدت عصبانی و متحیر می ساخت . به دلیل این که اسیر حالت ناامنی و تزلزل بود ، قادر نبود به ابزار شگفتی شوهرش از این که برای زن مستقلی که عاشقش شده بود ، چه اتفاقی افتاده پاسخ دهد . در طی مراحل درمان ، زمان بسیاری صرف شد تا همسر تونی در یابد که با افراط در تصمیم گیری فردی در مواردی که مربوط به هر دوی آنها بوده ، رفتار مطیعانه را در تونی تقویت کرده است .زمان بیشتری طی شد تا تونی بر تلقینات مادرش که می گفت : " مردان زنان قوی را دوست ندارند " چیره شود . او به حدکافی احساس امنیت نمی کرد تا سخن مادرش را فراموش کند و با همسرش بدون افراط در تمکین ، ارتباط برقرار کند .
هدف او برقراری ارتباط با شوهر از موضع فردی بالغ مسئول و برابر بود . موفقیت به آسانی قابل حصول نیست . او با من در مورد احساس بی پناهی اش صحبت کرد . هنگامی که نگرانی او با خیال این که ممکن است طرد شود به اوج خود رسید ، آموخت که آرامش خود را حفظ کند بدون این که تحت نفوذ آن قرار گیرد شاهد آن باشد و در رفتار خود صداقت داشته باشد ـ تا این که با گذشت زمان ، دریافت که ترسش بی مورد بوده است .در این مرحله او باید دو کار انجام می داد : کار بر روی خود باوری و آموختن این که عقاید و نظرات خود را با اطمینان و قاطعیت بیان و روابطش را حفظ کند .
میلی که یک دکوراتور داخلی بود ، زندگی مشترکش را به عنوان عرصه ای برای خود سازی برگزید . او در روابط طولانی گذشته به شدت آسیب دیده بود و اکنون می ترسید که دوباره آسیب ببیند . او در آرزوی عشق به همسر بود ولی همواره با موانعی مواجه می شد .اختلافات جزیی را به کشمکش های بزرگ مبدل می کرد و بین بیان نکردن خواسته ها و بیان کردن همراه با خشونت آنها در نوسان بود . همسرش نیز با آزار و اذیت ،خشونت و کناره گیری واکنش نشان می داد که مشخص است ترس او را تشدید می کرد . دریک جلسه مشاوره ، درباره ی شهامت و خودباوری لازمه ی آن همین طور روش ماستر و جانسن ( شخصیت سازی در ازدواج )که به عنوان تبادل آسیب پذیری معروف است ، صحبت کردیم .
بعد از یک روز کار مشترک با میلی ، فهرستی از مجموعه ی رفتارهایی تهیه کردیم که به معنای سطح بالایی از خودباوری درارتباطات او بودند . او نوشت :
"من باید آماده ی پذیرش پیشنهادات شوهر باشم . "
" من نباید خود را تحقیر کنم . "
" اجازه نمی دهم نگرانی باعث کناره گیری ام شود . "
" باید عشق خود را بروز دهم . "
" باید در درگیری ها از خود خویشتن داری نشان دهم . "
" نباید طعنه آمیز رفتار کنم . "
" نباید ایراد بنی اسرائیلی بگیرم . "
" باید نیازها و خواسته هایم را با قاطعیت بیان کنم . "
" نباید هر سوء تفاهم کوچکی را مبدل به یک اختلاف بزرگ کنم . "
"باید سعی کنم بیشتر گوش کنم . "
" باید مهربانتر باشم . "
" نباید رفتار غیر قابل قبول را بپذیرم . "
" باید زندگی ام را با شادی در آمیزم. "
من به او گفتم : تردید دارم که بدون بالا بردن سطح خودباوری تان به حد مورد انتظار ، قادر باشید این کارها را انجام دهید . اجازه دهید آزمایش کنیم و ببینیم اگر با شوهرتان به گونه ای رفتار کنید که هنگام برخورداری از سطح مطلوب خودباوری ، چه اتفاقی می افتاد؟ "
البته ، این کار هیچوقت ساده نبود . زمانی این کار برای او یک مبارزه ی متهورانه بود : یعنی هنگم که می خواست در مقابل بخشی از وجودش که ترسیده بود و می خواست کناره گیری کند ، مقاومت نموده و با مبحت و پذیرا باقی بماند . بعضی اوقات مجبور به تلاش بسیاری بود که هنگام بیان نمودن خواسته هایش ، با حالتی تهاجمی یا به صورتی ناخوشایند سخن نگوید بعضی اوقات هم دچار لغزش می شد و رفتارهای گذشته و دارای اثر معکوس خود را پیش می گرفت ، اما دست نمی کشید . با ایستادگی که به خرج داد ، کارها به آرامی برایش ساده تر شد و احساس کرد که تواناتر و دوست داشتنی تر شده ...و دریافت که بیشتر آن چیزی را که در ارتباطش طلب می کرده باز یافته است .
تحت درمان بودن شوهرش هم به این کار کمک کرد . اما هنگامی که بر مشکلات موجود در روابط ، کار می کنیم چه به تنهایی و چه به اتفاق همسر آنچه که نهایتا باید بر روی آن تمرکز شود ، کنترل ارادی رفتار ماست . آنچه که بر آن تسلط داریم ـ یعنی اعمال خودمان . من مجبور بودم با افرادی کار کنم که همسرانشان در مراحل درمان حضور نداشتند ، ولی الگوی اصلی نحوه ی از بین بردن چرخه ی مخرب رفتار خود شکنانه در هر دو صورت یکی است .
ماکارهایی را انجام می دهیم که می دانمی ، اگر از سطح بالاتری از خودباوری برخوردار بودیم ، انجام می دادیم و با انجا م دادن آنها سطح خودباوری مان را بالاتر می بریم و ر ضایت بیشتری در زندگی خواهیم داشت .
اما آیا دراین تلاش ، موفقیت تضمین شده است ؟ آیا همیشه می توان برقراری یک ارتباط دردسر آفرین رهایی یافت ؟ البته که نه . اما این کار برای ما فرصتی فراهم می آورد که در هر صورت موجب رشدمان می شود .
آخرین بروزرسانی (پنجشنبه ، 31 تیر 1389 ، 05:36)











