| مشاوره - خود باوری زنان |
قسمت سوم
استراتژی های توانا سازی
فصل پانزدهم تلاش برای پی گیری رویه ای نوین
یکی از لذت های روان درمانی این است که بعضی اوقات فرصت می یابیم که برای حل مشکلات بیماران راه حلهای شیطنت آمیز را مورد آزمایش قرار دهم .
نادین مادر خانواده و مدیر یک اداره بود و از طریق تلفن در مورد مشکلات شخصی اش با من صحبت می کرد . دفتر کارم در لس آنجلس واقع است و خانه ی او در مینیا پلیس است . یک روز بعد از ظهر صدایش به نظرم ناامید و مایوس می آمد .
" خدای من ای کاش شما یک زن بودید تا مشکل مرا درک می کردید." اینها اولین کلمات او بودند ،که بعد از گفتن سلام از او شنیدم .
سپس در ادامه گفت : " نمی دانم که یک مرد میتواند در این مشکل با من همدردی کند ."
او مشکل خود را این گونه مطرح کرد شوهر او یک دانشمند محقق و صاحب یک آزمایشگاه خصوصی بود . نادین علاوه بر مسئولیت اداره ی خانه ، تربیت دو پسر نوجوانش را هم برعهده داشت . او تنها یک تقاضا از آنها داشت . : هنگام ورودش به آشپزخانه برای تهیه شام ، سطل زباله خالی و همه ی ظروف کثیف در داخل ظرفشویی باشند . همسر و فرزندانش توافق کرده بودند که به صورت نوبتی این کار را انجام دهند ولی به ندرت سر قول خود باقی ماندند و او اغلب مجبور بود که قبل از شروع آشپزی ، آشپزخانه را تمیز کند ، کاری که عمیقا از آن تنفر داشت . شوهر و پسرانش قبول داشتند که کاملا حق با اوست ... ولی هرگز تغییری نمی کردند .
نادین گفت: " من با آنها به طور منطقی صحبت کرده ام ،اعتراض کرده ام ، فریاد کشیده ام ... اما هیچکدام فایده ای نداشته .کاملا احساس بیهودگی و بیچارگی می کنم . من باید چه کار کنم ؟"
من از او پرسیدم :" آیا واقعا می خواهید آنها را تغییر دهید ؟ "
او گفت :" من حاضرم برای این منظور هر کاری انجام دهم ."
" بسیار خوب ، من تصور می کنم بتوانی این مردان را تغییر دهی ، اگر واقعا هر کاری را که می گویم انجام دهی. "
شب بعد هنگامی که نادین آشپزخانه را کثیف دید ، به اتاق نشمین رفت و شروع بع خواندن یک کتاب کرد . وقتی شوهر و پسران شگفت زده ی او از شام پرسیدند در حالی که به آرامی لبخند می زد جواب داد: " من در آشپزخانه ی کثیف آشپزی نمی کنم . " ( من به او گفته بودم که هیچ توضیح اضافه یا سخن سرزنش آمیزی نگوید ) پدر و پسران نگاه های سرزنش آمیزی به هم رد و بدل کردند و به آشپزخانه رفتند . چند دقیقه بعد وقتی آنها به او اطلاع دادند که آشپزخانه کاملا تمیز است ، نادین با شادی به خانه آشپزخانه رفت تا شام را آماده کند .شب بعد وقتی وارد آشپزخانه شد آنجا را تمیز یافت .
شب بعدی ، سطل زباله دوباره پر بود و همه ی ظروف کثیف روی پیشخوان بودند . (به او گفته بودم که احتمال آن وجود دارد ) بدون گفتن کلمه ای آشپزخانه را ترک کرد و خواندن کتابهایش را از سر گرفت .طولی نکشید که نادین شنید که آنها همدیگر را به خاطر تمیز نکردن آشپزخانه سرزنش می کنند .و از هم می پرسند که چه کسی مسئول آن است .. ( به او گفته بودم زمانی که این اتفاق می افتد مداخله نکند. ) " این مشکل شما نیست . همه ی چیزی که می دانید این است که در یک آشپزخانه ی کثیف آشپزی نمی کنید . "
براهی هفته های متمادی ، وقتی برای تهیه شام به آشپزخانه می رفت آشپزخانه را تمیز می دید . به او اخطار داده بودم که برای یک آزمایش دیگر آماده باشد . اما وقتی یک بار دیگر آشپزخانه را کثیف یافت ، وسوسه شد که به خاطر تلاشهایی که اخیر به خرج داده بودند ، این یک دفعه را نادیده بگیرد . من به او گوش زد کرده بودم آن لحظه، لحظه ایست که آزمایش بسته به ثبات قدم او در عکس العمل هایش موفق خواهد شد یا شکست می خورد ، بنابراین او عزم خورد را جزم کرد و برای خواندن کتاب آشپزخانه را ترک کرد.
این کار به مشکل او خاتمه داد . آنچه که با حرف نتوانسته بود انجام دهد با عمل موفق به انجام آن شده بود .
من به او گفتم :" اگر از کاری نتیجه نگرفتید ،به انجام آن ادامه ندهید. شما باید برای وادار نمودن آنها به تغییر رویه شان ، باید ابتدا رفتار خودتان را تغییر می دادید . شما به آنها دلیل قاطعی ارائه دادید تا با شما همکاری کنند و آنچه را قول داده بودند انجام دهند و نتیجه ی اخلاقی این داستان این است که اگر به بن بست رسیدید ، برای یافتن راههای جدید جستجو کنید .
دلا یک روزنامه نگار بود و در مورد تمایل شوهرش برای عیب جویی تحقیر آمیز از او با ناراحتی صحبت می کرد ، او می گفت : " موضوع عجیب این است که مل مردی مهربان و خوش ذات است .اما حالت طعنه آمیزی دارد که حالتی است که پدرش هم داشته و او به طور طبیعی هر وقت که ناامید می شود این گونه رفتار می کند . بعدا به خاطر رفتارش معذرت خواهی می کند ، اما فرقی نمی کند سخنان طعنه آمیز او مرا بسیار ناراحت می کند . هیچ یک از سخنان من در او تغییری ایجاد نمی کند و برای روان درمانی هم مراجعه نمی کند . نمی دانم که چه کاری باید بکنم . آیا باید به دلیل همه خصوصیات مثبت اخلاقی او با این رفتار او کناربیایم . "
من جواب دادم : " فکر کنم که ما می توانیم کار بهتری انجام دهیم . "
دفعه بعدی که او سخن طعنه آمیزی گفت : " دلا سراغ کیف خود رفت . دفتر یادداشت خود را بیرون آورده ، به ساعتش نگاهی انداخته وشورع به نوشتن کرد .
همسر او در حالی که گیج و کمی بی حوصله شده بود ، پرسید " چه کار می کنی ؟"
مطابق آنچه که به آموزش داده بودم او با گرمی پاسخ داد ، " روابط ما بر من خیلی اهمیت دارد ولی بعضی اوقات تو چیزی می گویی که واقعا به یاد ماندنی است و من خواهم آن ثبت کنم . " ( به او گفته بودم که به یاد داشته باشد که او را ملامت نکند ) .
در موقعیتی دیگر با دلا با مهربانی گفت :" ممکن است آنچه را که گفتی تکرار کنی ؟ مایلم کلمات تو را عینا بنویسم . افکار تو خیلی برایم اهمیت دارند . "
اوائل مل معذرت خواهی می کرد ، می خندید یا می گفت : " آقای براندن (روان درمان) تو را وادرا کرده که این گونه رفتار کنی . این طور نیست؟ "
اما همانطور که قبلا توصیه کرده بودم ،، دلا از بحث درباره ی آنچه که انجام می داد ، امتناع می ورزید . عصبانی نمی شد ،توضیح بیشتری درباره ی کارش نمی داد و وارد مجادله هم نمی شد ( این کار احتیاج به کمی تمرین داشت ).
درهفته ی دوم هیچ اتفاقی نیفتاد .
درهفته ی سوم مل دوباره رفتارش را تکرار کرد ولی وقتی دلا شروع به نوشتن کرد کمی عصبانی شد و دلا به آرامی از ورود به بحث و جدل پرهیز کرد .
درهفته ی چهارم و پنجم هییچ اتفاقی نیفتاد .
درهفته ی ششم وقتی مل شروع به گفتن عبارتی طعنه آمیز کرد ، ناگهان مکث کرد و معذرت خواهی کرد .
دلا از من پرسید :" من دقیقا چه کاری انجام دادم ؟"
" اغلب مردم اگر در هنگامی که نامهربانانه سخن می گویند کاملا آگاه باشند که چه کاری می کنند ، اینی سخنان را به زبان نمی آوردند . مل عادت بدی پیدا کرده بود که باید آن را ترک می کرد . همه کاری که شما انجام دادید بالا بردن گاهی او درحین تکرار عادتش بود . "
درهفته ی هفتم مل به من تلفن زد تا برای روان درمانی مراجعه کند . هیچ فرمولی کلی نمی تواند در همه موقعیتها به نتیجه ی مطلوب برسد . امیدوارم که این داستانها خلاقیت شما را تحریک کند تازمانی که صحبت منطقی راه به جای نمی برد ، واکنش در خور و شایسته داشته باشید . اگر یک استراتژی خاص شکست خورد ، راه دیگری را امتحان کنید ، تعریف انتیشتن را از دیوانگی به یا دآورید : " تکرار یک کار دوباره و دوباره و انتظار نتیجه ای متفاوت درهر مرتبه . "
استراتژی های توانا سازی
فصل پانزدهم تلاش برای پی گیری رویه ای نوین
یکی از لذت های روان درمانی این است که بعضی اوقات فرصت می یابیم که برای حل مشکلات بیماران راه حلهای شیطنت آمیز را مورد آزمایش قرار دهم .
نادین مادر خانواده و مدیر یک اداره بود و از طریق تلفن در مورد مشکلات شخصی اش با من صحبت می کرد . دفتر کارم در لس آنجلس واقع است و خانه ی او در مینیا پلیس است . یک روز بعد از ظهر صدایش به نظرم ناامید و مایوس می آمد .
" خدای من ای کاش شما یک زن بودید تا مشکل مرا درک می کردید." اینها اولین کلمات او بودند ،که بعد از گفتن سلام از او شنیدم .
سپس در ادامه گفت : " نمی دانم که یک مرد میتواند در این مشکل با من همدردی کند ."
او مشکل خود را این گونه مطرح کرد شوهر او یک دانشمند محقق و صاحب یک آزمایشگاه خصوصی بود . نادین علاوه بر مسئولیت اداره ی خانه ، تربیت دو پسر نوجوانش را هم برعهده داشت . او تنها یک تقاضا از آنها داشت . : هنگام ورودش به آشپزخانه برای تهیه شام ، سطل زباله خالی و همه ی ظروف کثیف در داخل ظرفشویی باشند . همسر و فرزندانش توافق کرده بودند که به صورت نوبتی این کار را انجام دهند ولی به ندرت سر قول خود باقی ماندند و او اغلب مجبور بود که قبل از شروع آشپزی ، آشپزخانه را تمیز کند ، کاری که عمیقا از آن تنفر داشت . شوهر و پسرانش قبول داشتند که کاملا حق با اوست ... ولی هرگز تغییری نمی کردند .
نادین گفت: " من با آنها به طور منطقی صحبت کرده ام ،اعتراض کرده ام ، فریاد کشیده ام ... اما هیچکدام فایده ای نداشته .کاملا احساس بیهودگی و بیچارگی می کنم . من باید چه کار کنم ؟"
من از او پرسیدم :" آیا واقعا می خواهید آنها را تغییر دهید ؟ "
او گفت :" من حاضرم برای این منظور هر کاری انجام دهم ."
" بسیار خوب ، من تصور می کنم بتوانی این مردان را تغییر دهی ، اگر واقعا هر کاری را که می گویم انجام دهی. "
شب بعد هنگامی که نادین آشپزخانه را کثیف دید ، به اتاق نشمین رفت و شروع بع خواندن یک کتاب کرد . وقتی شوهر و پسران شگفت زده ی او از شام پرسیدند در حالی که به آرامی لبخند می زد جواب داد: " من در آشپزخانه ی کثیف آشپزی نمی کنم . " ( من به او گفته بودم که هیچ توضیح اضافه یا سخن سرزنش آمیزی نگوید ) پدر و پسران نگاه های سرزنش آمیزی به هم رد و بدل کردند و به آشپزخانه رفتند . چند دقیقه بعد وقتی آنها به او اطلاع دادند که آشپزخانه کاملا تمیز است ، نادین با شادی به خانه آشپزخانه رفت تا شام را آماده کند .شب بعد وقتی وارد آشپزخانه شد آنجا را تمیز یافت .
شب بعدی ، سطل زباله دوباره پر بود و همه ی ظروف کثیف روی پیشخوان بودند . (به او گفته بودم که احتمال آن وجود دارد ) بدون گفتن کلمه ای آشپزخانه را ترک کرد و خواندن کتابهایش را از سر گرفت .طولی نکشید که نادین شنید که آنها همدیگر را به خاطر تمیز نکردن آشپزخانه سرزنش می کنند .و از هم می پرسند که چه کسی مسئول آن است .. ( به او گفته بودم زمانی که این اتفاق می افتد مداخله نکند. ) " این مشکل شما نیست . همه ی چیزی که می دانید این است که در یک آشپزخانه ی کثیف آشپزی نمی کنید . "
براهی هفته های متمادی ، وقتی برای تهیه شام به آشپزخانه می رفت آشپزخانه را تمیز می دید . به او اخطار داده بودم که برای یک آزمایش دیگر آماده باشد . اما وقتی یک بار دیگر آشپزخانه را کثیف یافت ، وسوسه شد که به خاطر تلاشهایی که اخیر به خرج داده بودند ، این یک دفعه را نادیده بگیرد . من به او گوش زد کرده بودم آن لحظه، لحظه ایست که آزمایش بسته به ثبات قدم او در عکس العمل هایش موفق خواهد شد یا شکست می خورد ، بنابراین او عزم خورد را جزم کرد و برای خواندن کتاب آشپزخانه را ترک کرد.
این کار به مشکل او خاتمه داد . آنچه که با حرف نتوانسته بود انجام دهد با عمل موفق به انجام آن شده بود .
من به او گفتم :" اگر از کاری نتیجه نگرفتید ،به انجام آن ادامه ندهید. شما باید برای وادار نمودن آنها به تغییر رویه شان ، باید ابتدا رفتار خودتان را تغییر می دادید . شما به آنها دلیل قاطعی ارائه دادید تا با شما همکاری کنند و آنچه را قول داده بودند انجام دهند و نتیجه ی اخلاقی این داستان این است که اگر به بن بست رسیدید ، برای یافتن راههای جدید جستجو کنید .
دلا یک روزنامه نگار بود و در مورد تمایل شوهرش برای عیب جویی تحقیر آمیز از او با ناراحتی صحبت می کرد ، او می گفت : " موضوع عجیب این است که مل مردی مهربان و خوش ذات است .اما حالت طعنه آمیزی دارد که حالتی است که پدرش هم داشته و او به طور طبیعی هر وقت که ناامید می شود این گونه رفتار می کند . بعدا به خاطر رفتارش معذرت خواهی می کند ، اما فرقی نمی کند سخنان طعنه آمیز او مرا بسیار ناراحت می کند . هیچ یک از سخنان من در او تغییری ایجاد نمی کند و برای روان درمانی هم مراجعه نمی کند . نمی دانم که چه کاری باید بکنم . آیا باید به دلیل همه خصوصیات مثبت اخلاقی او با این رفتار او کناربیایم . "
من جواب دادم : " فکر کنم که ما می توانیم کار بهتری انجام دهیم . "
دفعه بعدی که او سخن طعنه آمیزی گفت : " دلا سراغ کیف خود رفت . دفتر یادداشت خود را بیرون آورده ، به ساعتش نگاهی انداخته وشورع به نوشتن کرد .
همسر او در حالی که گیج و کمی بی حوصله شده بود ، پرسید " چه کار می کنی ؟"
مطابق آنچه که به آموزش داده بودم او با گرمی پاسخ داد ، " روابط ما بر من خیلی اهمیت دارد ولی بعضی اوقات تو چیزی می گویی که واقعا به یاد ماندنی است و من خواهم آن ثبت کنم . " ( به او گفته بودم که به یاد داشته باشد که او را ملامت نکند ) .
در موقعیتی دیگر با دلا با مهربانی گفت :" ممکن است آنچه را که گفتی تکرار کنی ؟ مایلم کلمات تو را عینا بنویسم . افکار تو خیلی برایم اهمیت دارند . "
اوائل مل معذرت خواهی می کرد ، می خندید یا می گفت : " آقای براندن (روان درمان) تو را وادرا کرده که این گونه رفتار کنی . این طور نیست؟ "
اما همانطور که قبلا توصیه کرده بودم ،، دلا از بحث درباره ی آنچه که انجام می داد ، امتناع می ورزید . عصبانی نمی شد ،توضیح بیشتری درباره ی کارش نمی داد و وارد مجادله هم نمی شد ( این کار احتیاج به کمی تمرین داشت ).
درهفته ی دوم هیچ اتفاقی نیفتاد .
درهفته ی سوم مل دوباره رفتارش را تکرار کرد ولی وقتی دلا شروع به نوشتن کرد کمی عصبانی شد و دلا به آرامی از ورود به بحث و جدل پرهیز کرد .
درهفته ی چهارم و پنجم هییچ اتفاقی نیفتاد .
درهفته ی ششم وقتی مل شروع به گفتن عبارتی طعنه آمیز کرد ، ناگهان مکث کرد و معذرت خواهی کرد .
دلا از من پرسید :" من دقیقا چه کاری انجام دادم ؟"
" اغلب مردم اگر در هنگامی که نامهربانانه سخن می گویند کاملا آگاه باشند که چه کاری می کنند ، اینی سخنان را به زبان نمی آوردند . مل عادت بدی پیدا کرده بود که باید آن را ترک می کرد . همه کاری که شما انجام دادید بالا بردن گاهی او درحین تکرار عادتش بود . "
درهفته ی هفتم مل به من تلفن زد تا برای روان درمانی مراجعه کند . هیچ فرمولی کلی نمی تواند در همه موقعیتها به نتیجه ی مطلوب برسد . امیدوارم که این داستانها خلاقیت شما را تحریک کند تازمانی که صحبت منطقی راه به جای نمی برد ، واکنش در خور و شایسته داشته باشید . اگر یک استراتژی خاص شکست خورد ، راه دیگری را امتحان کنید ، تعریف انتیشتن را از دیوانگی به یا دآورید : " تکرار یک کار دوباره و دوباره و انتظار نتیجه ای متفاوت درهر مرتبه . "
آخرین بروزرسانی (يكشنبه ، 3 مرداد 1389 ، 08:30)











