| مشاوره - مدیر یک دقیقه ای |
ارزیابی
جوان پس از صرف ناهار به مرکز شهر رفت . درآنجا با خانم گومز زنی حدودا چهل ساله و موقر ملاقات کرد . جوان بی درنگ وارد صحبت شد و پرسید :
ممکن است به من بگویید قوی ترین و ثمر بخش ترین قسمتهای شرکت شما کدام است ، می خواهم آن را با جایی که فردی به نام مدیر یک دقیقه ای اداره می کند ، مقایسه کنم ؟
خانم گومز با صمیمیت گفت :
نباید راه دوری بروی ، چون قسمت مدیر یک دقیقه ای فعال ترین و ثمر بخش ترین آنهاست . او دوست بسیار خوبی است ، نیست ؟ قسمت او بارآورترین و موفق ترین است .
مرد خندید و گفت :
باور نکردنی است ، آیا بهتربن تجهیرات را در اختیار دارد ؟
نه ، در واقع می توان گفت از تجهیزات قدیمی استفاده می کند .
جوان که از شیوه ی مدیریت مرد کهنه کار گیج و مبهوت بود گفت :
خوب بایدنارساییهای هم در کارش داشته باشد . آیا تغییر و تبدیل افرادش زیاد نیست ؟
فکرش را بکن افراد او خیلی جا به جایی دارند .
جوان به تصور این که چیز تازه ای را یافته است گفت :
پس این طور . افراد پس از ترک مدیر و قسمت خود چه می کنند ؟
خانم گومز بی درنگ گفت :
ما کار مناسب خودشان را به آنها می دهیم . یعنی آنها پس از حدود دو سال کار با این مدیر ، احساس می کنند دیگر مدیر لازم ندارند . او بهترین استاد تربیت کادر ماست . هرگاه در جایی نیاز به مدیر خوب داشته باشیم به او تلفن می کنیم . او همیشه افراد ورزیده و علاقه مندی را آماده برای کار سرپرستی در اختیار دارد .
جوان متعجب از این گفتگو ، برای خداحافظی برخاست . از خانم گومز برای وقتی که به او داده بود پوزش خواست و سپاسگزاری کرد . اما این بار جوابی متفاوت شنید .زیرا زن گفت :
خوشحالم که امروز توانستم درخواست شما را انجام دهم . من واقعا تمام هفته گرفتارم . کاش می دانستم رموز مدیر یک دقیقه ای چیست ، همیشه قصدم این است که به ملاقات او بروم ولی هرگز مجال پیدا نمی کنم .
جوان خندید و گفت :
وقتی رمزهای این مدیریت را یاد گرفتم آنها را به شما هدیه می کنم. درست به همان طریقی که او دارد مرا به آنها آشنا می کند .
خانم گومز با تشویق و لبخند به دور و بر اتاق کار در هم بر همش نگریست و گفت :
سپاسگزارم ، هدیه ی با ارزشی است .باید از هر کمکی استفاده کرد .
جوان از دفتر خانم گومز خارج شد. در راه با خود فکر می کرد و سر تکان می داد . مدیر یک دقیقه ای به شدت فکر او را مشغول کرده بود . در هیجان صبح روز بعد ، و دانستن سومین رمز این مدیریت ، شب نا آرامی را گذراند .
جوان پس از صرف ناهار به مرکز شهر رفت . درآنجا با خانم گومز زنی حدودا چهل ساله و موقر ملاقات کرد . جوان بی درنگ وارد صحبت شد و پرسید :
ممکن است به من بگویید قوی ترین و ثمر بخش ترین قسمتهای شرکت شما کدام است ، می خواهم آن را با جایی که فردی به نام مدیر یک دقیقه ای اداره می کند ، مقایسه کنم ؟
خانم گومز با صمیمیت گفت :
نباید راه دوری بروی ، چون قسمت مدیر یک دقیقه ای فعال ترین و ثمر بخش ترین آنهاست . او دوست بسیار خوبی است ، نیست ؟ قسمت او بارآورترین و موفق ترین است .
مرد خندید و گفت :
باور نکردنی است ، آیا بهتربن تجهیرات را در اختیار دارد ؟
نه ، در واقع می توان گفت از تجهیزات قدیمی استفاده می کند .
جوان که از شیوه ی مدیریت مرد کهنه کار گیج و مبهوت بود گفت :
خوب بایدنارساییهای هم در کارش داشته باشد . آیا تغییر و تبدیل افرادش زیاد نیست ؟
فکرش را بکن افراد او خیلی جا به جایی دارند .
جوان به تصور این که چیز تازه ای را یافته است گفت :
پس این طور . افراد پس از ترک مدیر و قسمت خود چه می کنند ؟
خانم گومز بی درنگ گفت :
ما کار مناسب خودشان را به آنها می دهیم . یعنی آنها پس از حدود دو سال کار با این مدیر ، احساس می کنند دیگر مدیر لازم ندارند . او بهترین استاد تربیت کادر ماست . هرگاه در جایی نیاز به مدیر خوب داشته باشیم به او تلفن می کنیم . او همیشه افراد ورزیده و علاقه مندی را آماده برای کار سرپرستی در اختیار دارد .
جوان متعجب از این گفتگو ، برای خداحافظی برخاست . از خانم گومز برای وقتی که به او داده بود پوزش خواست و سپاسگزاری کرد . اما این بار جوابی متفاوت شنید .زیرا زن گفت :
خوشحالم که امروز توانستم درخواست شما را انجام دهم . من واقعا تمام هفته گرفتارم . کاش می دانستم رموز مدیر یک دقیقه ای چیست ، همیشه قصدم این است که به ملاقات او بروم ولی هرگز مجال پیدا نمی کنم .
جوان خندید و گفت :
وقتی رمزهای این مدیریت را یاد گرفتم آنها را به شما هدیه می کنم. درست به همان طریقی که او دارد مرا به آنها آشنا می کند .
خانم گومز با تشویق و لبخند به دور و بر اتاق کار در هم بر همش نگریست و گفت :
سپاسگزارم ، هدیه ی با ارزشی است .باید از هر کمکی استفاده کرد .
جوان از دفتر خانم گومز خارج شد. در راه با خود فکر می کرد و سر تکان می داد . مدیر یک دقیقه ای به شدت فکر او را مشغول کرده بود . در هیجان صبح روز بعد ، و دانستن سومین رمز این مدیریت ، شب نا آرامی را گذراند .
آخرین بروزرسانی (پنجشنبه ، 14 مرداد 1389 ، 05:32)
| مشاوره - مدیر یک دقیقه ای |
رمز دوم : تمجید یک دقیقه ای
جوان از دفتر ترنل خارج شد . با شگفتی به سادگی و روشنی آنچه شنیده بود فکر کرد . با خود گفت : این صحبتها همه منطقی است . چون اگر تو به عنوان مدیر از کادرها و افراد ، از هدف ها و اجراهای خوب بی خبر باشی ، چگونه می توانی بگویی مدیر کاردان و موفق هستی ؟
جوان راهرو را طی کرد و در انتهای آن به آسانسور خود را به طبقه ی دوم رساند و به اتاق آقای لوی رفت . از دیدن آن مرد تعجب کرد.
او مردی جوان بین سنین 20 تا سی سال بود .
لوی با لحنی دوستانه به جوان گفت :
خیلی خوب ، به دیدن مرد کهنه کار رفته بودی ؟ او دوست بسیار خوبی است ، این طور نیست ؟
عبارت « دوست بسیار خوب برای نامیدن مدیر، قبلا هم در اتاق ترنل به گوشش خورده بود . بنابراین جواب داد :
بله من هم فکر می کنم ایشان آدم خوب و با محبتی هستند .
از مدیریت یک دقیقه ای برایت حرف زد ؟
جوان که می خواست بداند او با ترنل هم عقیده است یا نه ، گفت :
بله صحبت کرد ، ولی حقیقت ندارد ، دارد ؟
بهتر است باور کنی که حقیقت دارد . من حالا دیگر خیلی کم او را می بینم .
یعنی هرگز به کمک احتیاج پیدا نمی کنید ؟
گرچه برای شروع هر کار و مسئولیت جدید ، باهم به گفتگو می نشینیم ، ولی اساسا من خیلی کم به سراغ او می روم .
جوان به میان صحبت او دوید :
آقا من تعیین هدف دقیقه ای را یاد گرفتم .
لوی گفت :
ولی من قصد ندارم از هدف گزاری حرف بزنم ، بلکه فکرم متوجه تمجید یک دقیقه ای است .
تمجید یک دقیقه ای ؟ آیا این دومین رمز است مدیریت است ؟
بله درست است . در شروع کارم در اینجا ،مدیر کاملا به روش کارش با من را ، برایم توضیح داد . او به من گفت به نظر او ، اگر اطلاعات و نتیجه ی به دست آمده از اجراهای قبلی ام را به من بدهد ، کار کردن و ارائه عملکرد خوب برایم آسانتر می شود . به من گفت خواهان موفقیت من است و امیدوار است من کمک بزرگ و مؤثری برای سازمان بشوم و از کارم لذت ببرم . و گفت بنابراین سعی می کند خیلی صریح به من بگوید چه وقت خوب و درست کار می کنم و چه وقت رفتار یا عملکردم ضعیف است . ضمنا به من هشدار داد که ممکن است در ابتدای کار ، این طرز برخورد برای هردو ، زیاد خوشایند و آسان نباشد .
منظورش چه بود ؟
برایم توضیح داد چون سرپرستان و مدیران در مؤسسات دیگر این طور رفتار نمی کنند ، کارکنان و کادرشان به آن عادت ندارند . و به من اعتماد داد که اگر همیشه اطلاعات به دست امده از عملکردم را در اختیار بگذارد ، کمک بزرگی در کار به من خواهد شد .
جوان خواهش کرد :
ممکن است مثالی از آنچه می گویید برایم بیاورید ؟
حتما . بعد از این که کار را شروع کردم ، کم کم متوجه شدم مدیر بعد از این که با هم هدف گزاری یک دقیقه ای می کنیم ، هنگام اجرا با من در تماس نزدیک است .
چطور ؟
به دو شیوه ی اول این که طوری فعالیتهای مرا از نزدیک زیر نظر داشت که انگار همیشه در کنار من است . دوم این که مرا وادار می کرد جزئیات را یادداشت کنم و در اختیارش بگذارم .
خیلی جالب است .
ابتدا تصور می کردم کارم را بازرسی می کند و به من اعتماد ندارد . اما بعد فهمیدم بعضی افراد دیگر هم اجراهایشان را به او گزارش می دهند .
برای چه ؟
سعی می کرد ما را در حین اجرا ، یا رفتار خوب و درست غافلگیر کند .
درحین رفتار و اجرای خوب و درست ؟
بله در این جاشماری داریم که می گوید :
به افراد کمک کنید به نهای استعداد نهانی خود برسند آنها را درحین عملکرد خوب غافلگیر کنید .
لوی ادامه داد :
در بیشر مؤسسات ، مسئولان یا مدیران کادر را در چه وضعیتی غافلگیر می کنند ؟
جوان که متوجه ی منظور او شده بود با لبخند گفت :
در حین رفتار یا اجرای اشتباه .
درست است ! ما در این جا بر جنبه ی مثبت این امر تاکید داریم کادر را در حال اجرای خوب و درست غافلگیر می کنیم .
جوان که از گفته ها یادداشت بر می داشت ، پرسید :
آقای لوی ، مدیرتان چگونه شما را در حین اجرای خوب غافلگیر می کند ؟
لوی با خرسندی گفت :
با یک تمجید یک دقیقه ای .
یعنی چه ؟
خوب ، وقتی می فهمد کار را درست انجام داده ام ، اول خود را به من بیشتر نزدیک می کند و با من تماس می گیرد . اغلب به این شکل رفتار می کند که دستی برشانه ام می زند .
از این کار نارحت نمی شوید ؟
لوی با تایید گفت : نه ! برعکس ؛ این رفتار او کمک می کند که حس کنم به من علاقه دارد و توفیق مرا می خواهد . او می گوید هر چه افراد موفق تر باشند اعتبار و ارزش مدیر در سازمان بالا می رود . این تماس و قدر دانی خیلی کوتاه است ولی با این کار یک بار دیگر به من می فهماند که ما واقعا در کنار هم هستیم .
لوی ادامه داد :
به هر حال پس از آن برای حسن جویی با خوشحالی چشمهایش را به من می دوزد و می گوید چه کاری را خوب انجام داده ام و احساساتش را بیان می کند ؛ یعنی می گوید چقدر از کاری که کرده ام راضی و خوشحال است .
جوان حرف او را برید :
هرگز نشنیده ام سرپرست یا مدیر چنین رفتاری با کادر بکند .
حتما از این طرز رفتار رضایت خاطر احساس می کنید و به نشاط می آیید ؟
البته ، به چند دلیل . اول این که می دانم برای هر اجرا و کار مرا در طول سال رسیدگی کنند و اگر اصلاح دیدند تشویقم کنند . منظورم را که می فهمی ؟
هردو از این کنایه لبخند زدند . لوی ادامه داد :
دوم این که چون کاری را که درست انجام داده ام دقیقا مشخص می کند ، حس می کنم او صادق و بی ریاست و به کار من کاملا آشنا و وارد است . سوم این که منطقی است .
منطقی ؟
بله وقتی درست عمل می کنم و سزاوار تحسین هستم ، حتی اگر عملکرد من در گوشه ی دیگری از کار رضایت بخش نباشد مرا تحسین و تمجید می کند . ممکن است از رفتارهای دیگرم ناراضی باشد ولی در جایی که خوب کار کرده ام جواب مثبت می دهد و من واقعا این روش او را تایید می کنم و فبول دارم .
جوان پرسید :
این تمجیدها وقت زیادی از مدیر نمی گیرد ؟
نه زیاد . به یاد داشته باش برای این که به فرد نشان بدهی متوجه اجرای درست او هستی ،نباید تمجید را زیاد طولانی کنی و ادامه دهی .باید کمتر از یک دقیقه وقت صرف این کار شود .
و به این دلیل آن را تمجید یک دقیقه ای می نامید ؟
درست است .
آیا مدیر همیشه سعی در غافلگیر کردن شما در حینی اجرای خوب دارد ؟
نه!البته که نه . فقط وقتی کار را تازه در اینجا شروع کرده ای یا وقتی یک پروژه یا مسئولیت جدید در دست اجرا داری ، سعی می کند تو را درحین اجرای خوب غافلگیر و تشویق کند . وقتی کار را شناختی و به آن مسلط شدی ، دیگر زیاد دور و بر توی پیدایش نمی شود .
چرا ؟
چون وقتی عملکرد و رفتار تو همیشگی تو قابل تمجیدی می شود ، تو و او حالا دانش دیگری نسبت به کار دارید ، می توانید با هم سوابق سیستم اطلاعات را مرور و بررسی کنید یا روی نحوه ی فروش ، هزینه های برنامه ها و امور مهم دیگر کار کنید .
لوی کمی درنگ کرد و سپس افزود :
و بعد، پس از چندی، شروع می کنی به این که خودت خود را در حین اجرای درست غافلگیر و تمجید کنی و همیشه به اینی فکر می کنی که چگونه باید عمل کنی که مدیر تمجیدت کند . انگار این حتی موجب می شود که در غیاب او هم بهتر کار کنی . شیوه ی شگفت انگیزی است . من در مشاغلی که قبلا در مؤسسات دیگر داشته ام ، این قدر فعال و راضی نبوده ام .
جوان گفت :
خیلی جالب است . پس از چنین حسن جویی و تجید یکی از رموز مدیریت یک دقیقه ای است.
لوی که همیشه از آموزش رموز این مدیریت به افراد لذت می برد با خرسندی او را تایید کرد . جوان یادداشت هایش را نگریست و سریعا آنچه را درباره ی تمجید یک دقیقه ای فرا گرفته بود مرور کرد :
تمجید یک دقیقه ای وقتی مؤثر است که شما :
1. قبلا به افراد و کادر بگویید چگونگی عملکردشان را به آنها اطلاع خواهید داد .
2. افراد را فوری تمجید کنید .
3. به افراد بگویید چه کاری را درست انجام داده اند . دراین کار صریح باشید.
4. به افراد بگویید از این که کار را درست انجام داده اند راضی و خشنود هستید و بگویید طرز اجرا و رفتار آنها به سازمان و افراد دیگری که در آن کار می کنند کمک می کند .
5. با چند لحظه سکوت ، فرصت دهید آنها خوشحالی و رضایت شما را حس کنند .
6. تشویقشان کنید که همیشه درست رفتار کنند .
7. باقدردانی دست بر شانه هایشا بزنید و یا با آنها دست بدهید ، به گونه ای که متوجه شوند از موفقیتشان در سازمان حمایت و پشتیبانی خواهید کرد .
جوان با اشتیاق پرسید :
سومین رمز این مدیریت کدام است ؟
لوی از آن همه هیجان و علاقه ی جوان خندید . با خوشحالی برخاست و گفت :
بهتر است این را از خانم «براون» بپرسی . می دانم که قرار است او را هم ملاقات کنی .
بله باید به دیدن او هم بروم . از وقتی که به من دادید بی نهایت سپاسگزارم .
مهم نیست ،من زیاد وقت دارم ؛ می بینی که من خود نیز مدیر یک دقیقه ای هستم .
جوان که چنین جملاتی را قبلا هم شنیده بود لبخند زد . احساس می کردباید به آنچه شنیده است فکر کند . از ساختمان خارج شد و در درختزاری در آن نزدیکی ، به قدم زدن پرداخت . بار دیگر از سادگی و منطقی بودن آنچه شنیده بود در حیرت شد. با خود فکر کرد ، نمی تواند با اثر غافلگیر کردن کادر در حین اجرای درحین اجرای درست هیچگونه مخالفتی دات . مخصوصا که قبلا به آنها گفته می شود هدف چیست و چگونه باید کار کنند تا به هدف تعیین شده برسند . از خود پرسید آیا این حرکتهای یک دقیقه ای و این نوع مدیریت آدم را به نتایج زیر بنایی و مفید می رساند ؟
کم کم به کنجکاویش درباره ی نتایج این شیوه افزوده می شد. سرانجام تصمیم گرفت ملاقات با خانم براون را به روز بعد موکول کند . نزد منشی برگشت و او تقاضایش را انجام داد و به خانم براون تلفن کرد و سپس گوشی را روی تلفن گذاشت و به جوان گفت :
فردا صبح به ملاقات او بروید . خانم براون گفت به جز صبح چهارشنبه هر وقت دیگری می تواندبا شما دیدار کند .
سپس جوان تصمیم گرفت به اداره ی کل مرکزی شرکت واقع در مرکز شهر برود .
در آن اداره کلیه ی اطلاعات و سوابق مؤسسات و قسمتهای وابسته به شرکت را در اختیاز داشتند . جوان می خواست باخانم گومز یکی از کارمندان آنجا ملاقات کند و اطلاعاتی کسب کند . بنابراین منشی به تقاضای او از خانم گومز برایش وقت گفت .
جوان از دفتر ترنل خارج شد . با شگفتی به سادگی و روشنی آنچه شنیده بود فکر کرد . با خود گفت : این صحبتها همه منطقی است . چون اگر تو به عنوان مدیر از کادرها و افراد ، از هدف ها و اجراهای خوب بی خبر باشی ، چگونه می توانی بگویی مدیر کاردان و موفق هستی ؟
جوان راهرو را طی کرد و در انتهای آن به آسانسور خود را به طبقه ی دوم رساند و به اتاق آقای لوی رفت . از دیدن آن مرد تعجب کرد.
او مردی جوان بین سنین 20 تا سی سال بود .
لوی با لحنی دوستانه به جوان گفت :
خیلی خوب ، به دیدن مرد کهنه کار رفته بودی ؟ او دوست بسیار خوبی است ، این طور نیست ؟
عبارت « دوست بسیار خوب برای نامیدن مدیر، قبلا هم در اتاق ترنل به گوشش خورده بود . بنابراین جواب داد :
بله من هم فکر می کنم ایشان آدم خوب و با محبتی هستند .
از مدیریت یک دقیقه ای برایت حرف زد ؟
جوان که می خواست بداند او با ترنل هم عقیده است یا نه ، گفت :
بله صحبت کرد ، ولی حقیقت ندارد ، دارد ؟
بهتر است باور کنی که حقیقت دارد . من حالا دیگر خیلی کم او را می بینم .
یعنی هرگز به کمک احتیاج پیدا نمی کنید ؟
گرچه برای شروع هر کار و مسئولیت جدید ، باهم به گفتگو می نشینیم ، ولی اساسا من خیلی کم به سراغ او می روم .
جوان به میان صحبت او دوید :
آقا من تعیین هدف دقیقه ای را یاد گرفتم .
لوی گفت :
ولی من قصد ندارم از هدف گزاری حرف بزنم ، بلکه فکرم متوجه تمجید یک دقیقه ای است .
تمجید یک دقیقه ای ؟ آیا این دومین رمز است مدیریت است ؟
بله درست است . در شروع کارم در اینجا ،مدیر کاملا به روش کارش با من را ، برایم توضیح داد . او به من گفت به نظر او ، اگر اطلاعات و نتیجه ی به دست آمده از اجراهای قبلی ام را به من بدهد ، کار کردن و ارائه عملکرد خوب برایم آسانتر می شود . به من گفت خواهان موفقیت من است و امیدوار است من کمک بزرگ و مؤثری برای سازمان بشوم و از کارم لذت ببرم . و گفت بنابراین سعی می کند خیلی صریح به من بگوید چه وقت خوب و درست کار می کنم و چه وقت رفتار یا عملکردم ضعیف است . ضمنا به من هشدار داد که ممکن است در ابتدای کار ، این طرز برخورد برای هردو ، زیاد خوشایند و آسان نباشد .
منظورش چه بود ؟
برایم توضیح داد چون سرپرستان و مدیران در مؤسسات دیگر این طور رفتار نمی کنند ، کارکنان و کادرشان به آن عادت ندارند . و به من اعتماد داد که اگر همیشه اطلاعات به دست امده از عملکردم را در اختیار بگذارد ، کمک بزرگی در کار به من خواهد شد .
جوان خواهش کرد :
ممکن است مثالی از آنچه می گویید برایم بیاورید ؟
حتما . بعد از این که کار را شروع کردم ، کم کم متوجه شدم مدیر بعد از این که با هم هدف گزاری یک دقیقه ای می کنیم ، هنگام اجرا با من در تماس نزدیک است .
چطور ؟
به دو شیوه ی اول این که طوری فعالیتهای مرا از نزدیک زیر نظر داشت که انگار همیشه در کنار من است . دوم این که مرا وادار می کرد جزئیات را یادداشت کنم و در اختیارش بگذارم .
خیلی جالب است .
ابتدا تصور می کردم کارم را بازرسی می کند و به من اعتماد ندارد . اما بعد فهمیدم بعضی افراد دیگر هم اجراهایشان را به او گزارش می دهند .
برای چه ؟
سعی می کرد ما را در حین اجرا ، یا رفتار خوب و درست غافلگیر کند .
درحین رفتار و اجرای خوب و درست ؟
بله در این جاشماری داریم که می گوید :
به افراد کمک کنید به نهای استعداد نهانی خود برسند آنها را درحین عملکرد خوب غافلگیر کنید .
لوی ادامه داد :
در بیشر مؤسسات ، مسئولان یا مدیران کادر را در چه وضعیتی غافلگیر می کنند ؟
جوان که متوجه ی منظور او شده بود با لبخند گفت :
در حین رفتار یا اجرای اشتباه .
درست است ! ما در این جا بر جنبه ی مثبت این امر تاکید داریم کادر را در حال اجرای خوب و درست غافلگیر می کنیم .
جوان که از گفته ها یادداشت بر می داشت ، پرسید :
آقای لوی ، مدیرتان چگونه شما را در حین اجرای خوب غافلگیر می کند ؟
لوی با خرسندی گفت :
با یک تمجید یک دقیقه ای .
یعنی چه ؟
خوب ، وقتی می فهمد کار را درست انجام داده ام ، اول خود را به من بیشتر نزدیک می کند و با من تماس می گیرد . اغلب به این شکل رفتار می کند که دستی برشانه ام می زند .
از این کار نارحت نمی شوید ؟
لوی با تایید گفت : نه ! برعکس ؛ این رفتار او کمک می کند که حس کنم به من علاقه دارد و توفیق مرا می خواهد . او می گوید هر چه افراد موفق تر باشند اعتبار و ارزش مدیر در سازمان بالا می رود . این تماس و قدر دانی خیلی کوتاه است ولی با این کار یک بار دیگر به من می فهماند که ما واقعا در کنار هم هستیم .
لوی ادامه داد :
به هر حال پس از آن برای حسن جویی با خوشحالی چشمهایش را به من می دوزد و می گوید چه کاری را خوب انجام داده ام و احساساتش را بیان می کند ؛ یعنی می گوید چقدر از کاری که کرده ام راضی و خوشحال است .
جوان حرف او را برید :
هرگز نشنیده ام سرپرست یا مدیر چنین رفتاری با کادر بکند .
حتما از این طرز رفتار رضایت خاطر احساس می کنید و به نشاط می آیید ؟
البته ، به چند دلیل . اول این که می دانم برای هر اجرا و کار مرا در طول سال رسیدگی کنند و اگر اصلاح دیدند تشویقم کنند . منظورم را که می فهمی ؟
هردو از این کنایه لبخند زدند . لوی ادامه داد :
دوم این که چون کاری را که درست انجام داده ام دقیقا مشخص می کند ، حس می کنم او صادق و بی ریاست و به کار من کاملا آشنا و وارد است . سوم این که منطقی است .
منطقی ؟
بله وقتی درست عمل می کنم و سزاوار تحسین هستم ، حتی اگر عملکرد من در گوشه ی دیگری از کار رضایت بخش نباشد مرا تحسین و تمجید می کند . ممکن است از رفتارهای دیگرم ناراضی باشد ولی در جایی که خوب کار کرده ام جواب مثبت می دهد و من واقعا این روش او را تایید می کنم و فبول دارم .
جوان پرسید :
این تمجیدها وقت زیادی از مدیر نمی گیرد ؟
نه زیاد . به یاد داشته باش برای این که به فرد نشان بدهی متوجه اجرای درست او هستی ،نباید تمجید را زیاد طولانی کنی و ادامه دهی .باید کمتر از یک دقیقه وقت صرف این کار شود .
و به این دلیل آن را تمجید یک دقیقه ای می نامید ؟
درست است .
آیا مدیر همیشه سعی در غافلگیر کردن شما در حینی اجرای خوب دارد ؟
نه!البته که نه . فقط وقتی کار را تازه در اینجا شروع کرده ای یا وقتی یک پروژه یا مسئولیت جدید در دست اجرا داری ، سعی می کند تو را درحین اجرای خوب غافلگیر و تشویق کند . وقتی کار را شناختی و به آن مسلط شدی ، دیگر زیاد دور و بر توی پیدایش نمی شود .
چرا ؟
چون وقتی عملکرد و رفتار تو همیشگی تو قابل تمجیدی می شود ، تو و او حالا دانش دیگری نسبت به کار دارید ، می توانید با هم سوابق سیستم اطلاعات را مرور و بررسی کنید یا روی نحوه ی فروش ، هزینه های برنامه ها و امور مهم دیگر کار کنید .
لوی کمی درنگ کرد و سپس افزود :
و بعد، پس از چندی، شروع می کنی به این که خودت خود را در حین اجرای درست غافلگیر و تمجید کنی و همیشه به اینی فکر می کنی که چگونه باید عمل کنی که مدیر تمجیدت کند . انگار این حتی موجب می شود که در غیاب او هم بهتر کار کنی . شیوه ی شگفت انگیزی است . من در مشاغلی که قبلا در مؤسسات دیگر داشته ام ، این قدر فعال و راضی نبوده ام .
جوان گفت :
خیلی جالب است . پس از چنین حسن جویی و تجید یکی از رموز مدیریت یک دقیقه ای است.
لوی که همیشه از آموزش رموز این مدیریت به افراد لذت می برد با خرسندی او را تایید کرد . جوان یادداشت هایش را نگریست و سریعا آنچه را درباره ی تمجید یک دقیقه ای فرا گرفته بود مرور کرد :
تمجید یک دقیقه ای وقتی مؤثر است که شما :
1. قبلا به افراد و کادر بگویید چگونگی عملکردشان را به آنها اطلاع خواهید داد .
2. افراد را فوری تمجید کنید .
3. به افراد بگویید چه کاری را درست انجام داده اند . دراین کار صریح باشید.
4. به افراد بگویید از این که کار را درست انجام داده اند راضی و خشنود هستید و بگویید طرز اجرا و رفتار آنها به سازمان و افراد دیگری که در آن کار می کنند کمک می کند .
5. با چند لحظه سکوت ، فرصت دهید آنها خوشحالی و رضایت شما را حس کنند .
6. تشویقشان کنید که همیشه درست رفتار کنند .
7. باقدردانی دست بر شانه هایشا بزنید و یا با آنها دست بدهید ، به گونه ای که متوجه شوند از موفقیتشان در سازمان حمایت و پشتیبانی خواهید کرد .
جوان با اشتیاق پرسید :
سومین رمز این مدیریت کدام است ؟
لوی از آن همه هیجان و علاقه ی جوان خندید . با خوشحالی برخاست و گفت :
بهتر است این را از خانم «براون» بپرسی . می دانم که قرار است او را هم ملاقات کنی .
بله باید به دیدن او هم بروم . از وقتی که به من دادید بی نهایت سپاسگزارم .
مهم نیست ،من زیاد وقت دارم ؛ می بینی که من خود نیز مدیر یک دقیقه ای هستم .
جوان که چنین جملاتی را قبلا هم شنیده بود لبخند زد . احساس می کردباید به آنچه شنیده است فکر کند . از ساختمان خارج شد و در درختزاری در آن نزدیکی ، به قدم زدن پرداخت . بار دیگر از سادگی و منطقی بودن آنچه شنیده بود در حیرت شد. با خود فکر کرد ، نمی تواند با اثر غافلگیر کردن کادر در حین اجرای درحین اجرای درست هیچگونه مخالفتی دات . مخصوصا که قبلا به آنها گفته می شود هدف چیست و چگونه باید کار کنند تا به هدف تعیین شده برسند . از خود پرسید آیا این حرکتهای یک دقیقه ای و این نوع مدیریت آدم را به نتایج زیر بنایی و مفید می رساند ؟
کم کم به کنجکاویش درباره ی نتایج این شیوه افزوده می شد. سرانجام تصمیم گرفت ملاقات با خانم براون را به روز بعد موکول کند . نزد منشی برگشت و او تقاضایش را انجام داد و به خانم براون تلفن کرد و سپس گوشی را روی تلفن گذاشت و به جوان گفت :
فردا صبح به ملاقات او بروید . خانم براون گفت به جز صبح چهارشنبه هر وقت دیگری می تواندبا شما دیدار کند .
سپس جوان تصمیم گرفت به اداره ی کل مرکزی شرکت واقع در مرکز شهر برود .
در آن اداره کلیه ی اطلاعات و سوابق مؤسسات و قسمتهای وابسته به شرکت را در اختیاز داشتند . جوان می خواست باخانم گومز یکی از کارمندان آنجا ملاقات کند و اطلاعاتی کسب کند . بنابراین منشی به تقاضای او از خانم گومز برایش وقت گفت .
آخرین بروزرسانی (پنجشنبه ، 14 مرداد 1389 ، 05:04)
مطالب بیشتر...
- آموزشهاي ويژه
- روند پذيرش و طرح درمان كودكان
- اختلالهاي گفتاري
- اختلال ديرآموزي يا كودكان با بهره هوشي مرزي !
- اختلالات يادگيري چيست؟
- كمرويي و عدم ابراز وجود!
- اختلالهاي رفتاري كدامند؟
- اختلال رفتاري و يادگيري دركودكان
- قانون شهرداری
- فصل نوزدهم ( برگزیدن شادمانی )
- فصل هجدهم ( آزمایشی برای رسیدن به صمیمیت )
- فصل هفدهم ( در تدراک موفقیت شغلی )
- فصل شانزدهم ( شناخت محدودیتهایمان )
- فصل پانزدهم ( تلاش برای پی گیری رویه ای نوین )
- فصل چهاردهم ( اضطرابِ موفقیت )











